تبليغاتX
نیایش نامه
بندگی را آغازیست به بلندای عشق و به وسعت عرفان.عاشق باشیم و عارف...
سلام
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 10:20  توسط شفق و مارال  | 

 

توبه ی حضرت آدم(ع) اینگونه مورد

پذیرش خداوند قرار گرفت:

او در ساق عرش چند کلمه نوشته دید،

جبرئیل آن کلمات را

 که نام رسول خدا و خاندان بزرگوار او بود

 به حضرت آدم(ع) آموخت

 تا به آن نامها پناهنده شود و در پیشگاه خداوند بگوید.

حضرت آدم(ع) گفت:

یا حمید بحق محمّد ، یا عالی بحق علی ،

یا فاطر بحق فاطمه ،

یا محسن بحق الحسن و الحسین

 و منک الاحسان.

و خداوند را به این نامهای مقدّس سوگند داد.

چون به نام حسین(ع) رسید قلبش از اندوه فشرده شد

 و اشک از دیدگانش فرو ریخت.

علّت این گریه و اندوه را

 از جبرئیل جویا شد،جبرئیل گفت:این فرزند تو

 به مصیبتی بزرگ مبتلا می شود که تمام مصائب

در برابر آن کوچک است.

گفت:آن مصیبت کدام است؟

جبرئیل گفت:

حسین(ع) با حال تشنگی و غریبی و تنهایی

و بی کسی کشته می شود

 و یار و یاور ندارد.

ای آدم اگر او را ببینی در حالی که می گوید:

آه از تشنگی،آه از بی یاوری...

تا آنکه شدّت تشنگی بین او و آسمان مانند دود حائل می شود

(چشمش آسمان را نمی بیند...)

ولی هیچکس جوابش را نمی گوید مگر

با شمشیر و شربت مرگ...

"لهوف"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 7:44  توسط شفق و مارال  | 

 

والشمس همان طلعت نیکوی حسین است

والـلـیـل ســــواد گــره مـــوی حسین است

حاجی ز کجا می طــلــبی کـعـبه ی دل را

سوگند به حق کعبه ی دل روی حسین است

جنت که بود رایحه اش رایحه ی عـــشــق

الحـق که معـطـر شده از بوی حسین است

جـبریل امـین فـخــر کنان از ازل الـدهـــر

در کنگره ی عــرش ثناگوی حسین است

آن رقعه که ثبت است در آن حکم شفاعت

از روز ازل بسته به بازوی حسین است

خود را مزن ای شیعه بدین سو و بدان سو

سویی که بود سوی خدا سوی حسین است

دشتی است تماشایی و پر جاذبه آن دشت

زیبا پسـری هست که آهـوی حسین است

هر پادشـهی صاحـب اردو و سـپاه است

یک طفیل رضیع زینت اردوی حسین است

تاسـیـس شـفاخانه به صـحــرای بـلا کرد

خاکی که کند معجزه داروی حسین است

زیـنـب نبود بـیـــد کـه از باد بلــــرزد

او دختر زهراست پرستوی حسین است

نازم به غــلامی که به هــنگام شــهادت

از لطف سرش بر سر زانوی حسین است

"سید حسن خوش زاد"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 12:27  توسط شفق و مارال  | 

  

اگر روزگاران به تاخیرم افکند

 و دست تقدیرمرا از یاری تو بازداشت،

اینک هر بامداد و شامگاه در سوگ تو زاری می کنم

 و به جای اشک بر تو خون می گریم.

حضرت مهدی(عج) در زیارت حضرت حسین(ع)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:40  توسط شفق و مارال  | 

 

هرچه روح به خدا نزدیکتر باشد،آشفتگی اش کمتر است.

زیرا نزدیکترین نقطه به مرکز دایره،کمترین تکان را دارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:18  توسط شفق و مارال  | 

 

 

به راستی که دنیا نبودنت را فریاد می زند...

ندیدنت را...

بیا که چشمها خسته اند از این همه ریا...

بیا که به یقین تو همان حقیقت نهفته ای

که طلوعت تمام تاریکی ها را از بین می برد...

بیا ای مهدی موعود...

بیا ای آرام دل...

دیگر چگونه بخوانمت؟

دل از این تنهاتر!

از این شکسته تر!

تو بگو آقا جان

چگونه صدایت کنم

 تا نگاهم کنی؟

چگونه به انتظار بنشینم

تا لحظه ای قدم بر چشمانم بگذاری؟

چگونه مهدی جان؟

چگونه؟

...

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:34  توسط شفق و مارال  | 

 

در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زنده اند.

نفس می کشند،راه می روند،حرف می زنند،

زندگی می کنند،امّا در حقیقت اسیر دنیا،

برده ی زندگی و ذلیل حوادث هستند.

اینان برای آنکه نمیرند،

آن قدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند.

امّا انسانهای آزاده،ممکن است تازه زندگی کنند

 ولی تا آنجا که زنده هستند،به راستی زندگی می کنند

و با اختیار خود نفس می کشند.

محکوم اراده ی دیگری نیستند.

دیگران تسلیم او هستند.

شهید چمران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:59  توسط شفق و مارال  | 

 

 

ستایش آن خدایی را که او را می خوانم و او مرا اجابت می کند

هرچند وقتی او مرا می خواند،کاهلی می کنم.

ستایش آن خدایی را که برای هر حاجتی،هرگاه او را ندا کردم

و برای راز و نیاز با او خلوت کردم

بدون هیچ واسطه ای حاجتم را روا می سازد.

 

ستایش آن خدایی را که با من کمال دوستی را ادا فرمود

با آن که از من بی نیاز بود

و سپاس خدایی را که از خطا و گناهانم با بردباری گذشت ،

گویی که گناهی از من سرنزده است.

پس خدای من

محبوب ترین موجود،نزد من است

و به حمد و ستایش سزاوارترین ِ همه ی عالم...

فرازی از دعای ابوحمزه ی ثمالی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:14  توسط شفق و مارال  | 

 

عشق فقط می بخشد.

عشق هیچ گاه به گرفتن نمی اندیشد.

این معجزه ی عشق است.

اگر عشق را بدهی،هزاران بار بیشتر می شود

و به تو باز می گردد.

در ساحت عشق،گدا بودن ضرورتی ندارد.

عشق تو را سلطان می کند.

عشق،خود را به تو می بخشد.

و آن گاه عشق است که از در و دیوار فرومی ریزد.

عشق چیزی است که هرچه بیشتر آن را ببخشی

بیشتر به دست می آوری.

"مسیحا برزگر"

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:8  توسط شفق و مارال  | 

 

 

چه آسمانهای بلند،چه گلهای رنگارنگ،چه دریاها،

چه دلهای شکسته،چه عشق ها،چه اشک ها و چه حرمان ها...

عجیب آنکه بزرگی و عظمت انسان را در درد و غم و حرمان قرار دادی،

جهان را بدون درد و ناله و حرمان نمی خواهی.

" شهید دکتر مصطفی چمران"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:56  توسط شفق و مارال  |